|
هیــــــــچ شعری شاعر ندارد. پابلو نرودا
|
||
|
هیچ شعری شاعر ندارد..هر خواننده ی شعری .. شاعر آن لحظه شعر است..پابلو نرودا |
1
كـاش مـادرم « لـــــــــــيـدومـــــــا » بـــــود
گـــــاه دو دســـتـــــــم
خــــــــاك را پـــــــــس مي زد
ديــــــــــگر دلـــــــــــم
تــــَــــنگ نمــــــــي مــُرد .
«لیدوما»
کاخي هخامنشی كه برای سومین بار طی چندين سال گذشته
برای جلوگیری از تخریب و آسیبهای احتمالی پس از پژو هش به
زیر خاک بازگشت ...
2
بـــــاران كـــه مـــــــي بـــــــارد
چكـــمـــه ي ســـُـــرخ لـا ســـتيـــــكــــــي
جـــُـــفـــت مـــــــي آيــــــد
كـــــــــو دكـــــــي اَم
گــــل مـــــــــــي رود .
3
انــــجيــــــــر پــــــــيـــــر كجــــا ســـت ؟
كيـــسه ما ســـــت مادر بزرگ آويــــز ِ شــــــاخـــــــه اش
ســـــــايه اش گــــــــهواره ي رويــــا
و
انــــــدوه مــــن
قــــــطـــــره اي كـــــــه مي رفــــــــت در آب ِ خــــــــواب .
4
آن روزهــــا
كـــــودكي ام
ســــــــنگــــــــها را پـــَـــس مي زد
به تـــــــماشـــــاي هـــــــزار پــاهـــــا ي خـــُــفــــتـــــه
ايِِِِِِِِِــــــن شـــــبــــــها
زيـــــر بالــــــشــَــم
مــــــــار ها بيـــــــدارنــــد
تا خـــــــواب مرا نــــــــيــــــــش زنـــــنـــد ........
نويسنده : شــــــــــــــراره جــــــمــشـــيــد
ديدگاه دوستان
جليل قيصري :
در شعر اول راوی مادرش را -لیدوما - می خواهد ،لیدوما با آن بار فرهنگی اش... همه ی عشق راوی فقط کاویدن حضور مادر است مادری که می داند نیست!اما همین کاویدن ها عشق کودکانه ی راوی را تسلی می دهد تا دلش تنگ نمیرد دلی که خور اسیر گور تنگ و تنهایی است ..
.شعر دوم با ایجاز و اقتصاد کلمه خوب نشسته است :باران -چکمه ی لاستیکی و کودکی که گل می رود نکته ی بسیار ظریفی ار نظر فرهنگی و باور های بومی -ملی در این شعر نهفته است و آن جفت امدن چکمه های لاستیکی است می دانیم که در باورهای فرهنگی -عرفانی ما در گذشته کفش کسانی جفت می امد که دارای کشف و کرامات و خلوص روح بودند و از این نگر برای جفت امدن کفش ها چه عاملی بهتر از روح معصومانه ی کودک چنانکه اشخاص و بزرگان عرفان و شعرو خلوص را در در زیبایی و خلوص روح به کوک مثال می کردند و می کنند ضمن این که واژه -گل - بدون اعراب -گِل وگُل را تداعی می کند کودکی که در -گل - می رود و کودکی که با چکمه های قزمز در باران چون گُل می رود
شعر سوم حکایت از انجیر پیری دارد که در بیشتر حیاط های قدیمی هنوز می بالندو با خاطرات کودکانه ی ما پیوند خورده اند اما قطره های ماست که از کیسه ی اویز بر شاخه ی انجیر می چکد می تواند زاینده ی اندوه باشد که ان هم در اب خواب می رود یعنی حتی این اندوه هم شیرین است چرا که از انجیر پیر می چکد و از حیاط خاطره ها .
در شعر چهارم تقابل کودکی و بزرگ سالی وجود دارد و هم تقابل روز و شب ...بازیگوشی کودکانه ای که به هزار پای خفته سرگرم بود اما ان رویای قشنگ به بیدار خوابی شب انجامیده است و نیش زدن مار هایی که زاییده ی هولناک ترین کابوس اند مار هایی که خواب راوی را نیش می زنند چه گذشته است در فاصله ی بین آن کودکی و این بزرگ سالی ؟...
.......................
مينو نصرت :
بیست و شش سطر میان کلمه ی " کاش " و " زنند "، سبز شده است
مثل گهواره پارچه ای قدیمی که از یک شاخه به شاخه ی دیگر متصل بود تا زیر پلک های خوابیده دخترک را پر سازد از رویا .
تا از آن باستان تا امروز مسیری سبز شود از جوانه هائی که دشت دشت مرور میکنند فصل ها را و دل از جوانه زدن بر نمی دارند . میان کلمه ی اول و اخر ، اینجا باران می بارد و شعله ی به بار نشسته ، دست از شرر بر نمیدارد و تن به خاموشی نمی دهد و میان مروه و صفایش مدام در حال رفت و بازگشت است . میان امروز و دیروز ها ، همیشه چیزی گم می شود ، شکسته می شود ، ربوده می شود و... هر ازگاهی به شاخه ای منتهی می گردد با گلی نادر . از همان گل سرخی که امیر کوچولو را بر می گرداند به سیاره اش . سیاره ی ما کجاست ؟؟؟!!
این شعر ها شاهد ند و بی قرار
این کلمه ها تازه از دهان خاک بیرون ریخته اند و شوق بالندگی شان چنان است که این بیست و شش سطر این خانه را با بیست و شش رنگ زیبا ، بدل به جهانی تازه کنند . باوری که هر کلمه ی این شعر ها بر پشت خود حمل میکند و آه می کشد ، اما رویائی دارد سخت تماشائی .
با تصاویری آشنا چشم انداز هائی ناب را طراحی کرده اید .
......................
احمد موسوي:
ادراک تصویر احساس و عاطفه همراه با لذت یا عدم لذت نام هایی برای ویژگی های خودآگاه انگیزه ها هست. این که چگونه می توان آن ها را به بهترین وجه دسته بندی کرد مسئله است که نارسایی های زبان در این خصوص آن را بسیار تشدید می کند. این جا به نظر نمی رسد لذات به خودی خود واقع شده باشند. چنین می نماید که لذت برای متن و شاعر بیشتر عبارت از نحوه وقوع چیزی هست تا واقعه مستقلی که خود بتواند به خودی خود در ذهن روی دهد. آن چه که این جا می بینم نه خود لذات بلکه تجاربی از این نوع یا آن نوع اعم از دیداری شنیداری ارگانیک و ... است که به همین سان هم ما نوعی از تجارب را هم داریم که نا مطبوع اند. زیر بالشم/ مارها بیدارند/ تا خواب مرا نیش زنند. شاید بخواهیم آن را آلام بنامیم که موجب بروز ابهام هم می شویم. استعمال لفظ لذت به صورتی که گویی هم چون یک درد به خودی خود تجربه ای کامل است. اما سخن گفتن از لذت یا عدم لذت ذاتی ادراکی شاید گمراه کننده باشد. خوشایندی یک ادراک برای من مخاطب می دانیم که متغیر است. این خوشایندی می تواند تغییر کند اما ویژگی های ادراک من هم چنان باقی ست.
........................
-آروزیی همسان با قدمتی طولانی و با وقار وجود دارد که در پس آن ارزشمندی خاصی برای نگارگر این سطرها هست.
2-وقت و هنگام باران که ریزش قطره هایش را اجباری نیست یا که مصلحتی،خاطره یی با دو پای کوچک در چکمه یی رنگی از آن سوی خیس شدن ها می آید و ناپدید می شود.
3-گمان پیری است در درخت انجیر که مکانی برایش نیست یا که پیدا نیست.توشه های انسان است بر برگ هایش که سنگینی همه ی زندگی را دارد.سایه اش امن گاهی ست برای پرودن رویاهای بی زوال.و اندوهی را می شناسیم که از جنس آب فرو رفته در خواب.
4-در کشفی کودکانه اما اصیل هر جنبنده یی با تمام اجزایش حقیقت را راهبر بود.اما از آسودگی آن جستجوها ملالی فرو می ماند در روزهایی که"بزرگی اش"می نامند و خواب آرامی آرام نیست بر چشم ها دیگر...
................
چهار شعر موجز ولی پر بار به لحاظ غنای ریشه های باور ها وسنتها مرا به پرواز میخواندخط روشن وجریانی سیال از موج موح عاطفه وعشق هر چهار شعر را مثل رنگین کمان به همدیگر دوخته و بسیار شاعرانه به نکاتی دلانگیر و محرک ذهن اشاره شده.
معصومیتی نجیب یا نجابتی معصوم در دامن کلمه ها به بکارت زبان واحساس شعر میبالدو همه چیر از ورایب لور نازک اندوهی کمرنگ زیباتر از واقعیت به نظر میاید ساختار هر چهار شعر در کمال سادگی بسیار بدیع وتازه است بی آنکه از واژه های و ترکیبات شگرف استفاده شده باشد
...........
1 - در شعر اول به خوبی فضاسازی لازم انجام شده تا شاعر منظورش را برساند .
البته من همیشه فکر میکنم که بهتر است فضاسازی انقدر قوی باشد که نیازی به آوردن کلماتی که قرار است نوعی دلتنگی وحسرت را برساند ( منظورم کلمه ی کاش است ) و شعر را به صراحت لهجه دچار کند نباشد. در مجموع و در ادامه این کار خوب بود .
2- شعر دوم یک تکه از یک خاطره است که جرقه ای میزند و میرود .در مورد این شعر من چندان به واژه گل بدون اعراب توجه نکرده بودم . برداشت آقای قیصری برایم جالب بود .
3-در شعر دوم هم گویا دوباره خاطره ای در ذهن شاعر عزیز مرور میشود .من این شعر را نسبت به شعر اول از لحاظ فضاسازی موفقتر میدانم . در این شعر هم قرار است نوعی حسرت و با اندوه نگاه کردن به گذشته بیان شود ولی واژه ها کمتر این موضوع را به شکل مستقیم بیان می کنند بلکه این شاعر است که فضای این اتفاق را نشان میدهد و من این شعر را موفق میدانم .
4- این شعر هم انگار در همان وادی سه شعر نخست است . در این شعر هم فضاسازی و تصویر به چشم میخورد و شاعر با یک مقایسه کوچک نگرانی خودش را نشان میدهد .
دوست عزیز : در کل فکر میکنم درون گرایی در آثار اخیر شما بیشتر از قبل به چشم میخورد و این بازگشت امیدوارم سبب بوجود امدن شعرهایی زیبا و دلنشین شود همچون همین شعرها .
.................
| سامان سپنتا : | |||||
شعر نخست با تصویر سازی ساده اش ، شعری ست بی عیب و اثر گذار . شعر دوم و سوم چندان به دلم راست نیامد. شعر چهارم اما اگر از پاره ای واژگان آرکاییک موجود در آن بگذریم صفات نیک شعر نخست را دارد و کاری ست مقبول: ضرورتی در به کارگیری صورت های آرکاییک واژگان (خوابیده و بزنند ) دیده نمی شود . | |||||
..............
تراما . سعید نورالهی :
وشاید همه اینها همان آرزوی بازگشتن به کودکی است اما بازگشتی شاعرانه و همان کار اولتان بازگشتی است سخت تکان دهنده و سخت شاعرانه و چه قدر جالب است حتی اگر "دیگر دلم.." راهم نخوانیم ....بیش از این نمی توان از این اندیشه گفت /و می توان گفت که الهام ومکاشفه که در یک کار کوتاه ضروری تر از هر قالب دیگری است به قوت فریاد می کند و این که دست و قلم نقشی در این نوشتن نداشته اند.......................
در کار دومتان گل رفتن را یا من نفهمیدم که شاید اصطلاحی بومی محلی باشد یا اینکه می توانست طور دیگری بیان شود ولی هیچ وقت نتوانست لذت کار اول را برایم تداعی کند...............
کار سوم طرح ساده ای است و تصویری است زیر یک درخت که باعث به فراموشی سپردن غمهای شاعر کودک آشنا می شود و جز این توضیح چیز دیگری به ذهنم نمی رسد................
کار چهارم را باید بگویم که پس لرزه ی کار اول است و یعنی این که دنبال تولدی گشتن /دوباره به رو آمدن /خاکها را کنار زدن...اما در آن ترسی شفاف تو را فرا خواهد گرفت ماری زیر بالش/ واین تفاوت تولد دوباره با تولد نخستین است..
مراسم پاياني نخستين دورهي جايزهي شعر «نيما» با معرفي برگزيدگان برگزار شد. به ادامه
مطلب بروید :
براي نـــــــــــدا و نگـــــــــاهــــــــش
دختــــــــركي مُـــــرد
با چـــــشــــمــــــانــــــي باز
و
نگـــــاهـــــي كه خــــــــواب نمـــــــي خـــــواســـــت
نــــازُ ك شــــــــانه هايـــــش
جوانـــــــــي ِ مـــــــن بــــــود
كه اين جا مــــي لـــــــرزيد
و
آواز حنجــــــــره اش
همه ي فريادم
گرچـــــــه در سكـــــــوت
گر چــــــــه بــــي صــــدا
سپــــــــيد چهره ي زيــــــبايـــــــــت
با دو گوشوار ِ خون
همه اش تمنـــــاي بيداريســـــــــت
آن كه تــــــــو را كُشــــــت
در نامــــــــت اي نـــــــــدا
تـــــــا ابـــــــد زندانيـــــــــست .....................
شراره جمشيد ۲/۴/۸۸
خط سوم با 2 نقاشی از برنت لینچ به روز است .
محمد حقوقی در دنباله
|
|