هیچ شعری شاعر ندارد..هر خواننده ی شعری .. شاعر آن لحظه شعر است..پابلو نرودا
بروز نخواهد شد .........تا.....؟؟؟
+
نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 16:52 توسط شــــــــــراره جــــــمشـید
|
شعری از ماریو بندتی، شاعر فقید اروگوئهای
تاکتیک و استراتژی تاکتیک من این است که نگاهت کنم جویای احوالت شوم تو را آنطور که هستی دوست بدارم
تاکتیک من این است که با تو حرف بزنم و به حرفهایت گوش دهم
و پلی فناپذیر با کلمات بسازم
تاکتیک من این است که در خاطرت باقی بمانم نمیدانم چطور و با چه بهانهای، اما با تو باشم
تاکتیک من این است که صادق باشم و بدانم که تو هم صادقی و تظاهر را به همدیگر قالب نمیکنیم بنابراین بین ما نه پردهای است نه شکافی
در مقابل استراتژی من عمیقتر و سادهتر است
استراتژی من این است که یکی از همین روزها نمیدانم چطور و با چه بهانهای بالاخره تو هم به من نیاز پیدا میکنی
............................ Qolları yorğun dəniz, Gözündə mavi yuxu var… Günəş də kefsizdi, Mən də yorğunam… Asılıb qalmışam kədərimdən. Gülür sevdiklərim kədərimə, Gülür beləcə. Xəyalımı qoymuşam dizimin üstə, xəyalım boğulur suda. xəyalım doğulur suda. Uzaqda gəmilər var, Uzaqda ümidlərimin qaranlığı var. Gücsüzəm, Səssizəm, Yorğunam… Günəş də kefsizdi. Orxan Zaman
.........
« سکوت سرد زمان » هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهیست، از دل خونین لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین اشك خون آلوده ام دامان، می كند رنگین به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها دی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دم سردیها، خدایا آه از این دم سردیها، خدایا نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من نه همزبان دردآگاهی که ناله ای خرد با آهی داد از این بی دردیها، خدایا داد از این بی دردیها، خدایا نه صفایی ز دمسازی به جام می که گرد غم ز دل شوید که بگویم راز پنهان که چه دردی دارم بر جان وای از این بی همرازی خدایا وای از این بی همرازی خدایا وه که به حسرت عمر گرامی سر شد همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد یک نفس زد و هدر شد یک نفس زد و هدر شد روزگار من به سر شد چنگی عشقم راه جنون زد مردم چشمم جامه به خون زد .یارا دل نهم ز بی شکیبی با فسون خود فریبی چه فسون نافرجامی به امید بی انجامی وای از این افسون سازی، خدایا وای از این افسون سازی، خدایا .....